يحيى دولت آبادى
29
حيات يحيى ( فارسى )
به اين سياست در برابر خارجه توسل بجوئيم جواب ميدهند چرا در فلان قضيه توانستيد آنها را ساكت كنيد حالا هم همان كار را بكنيد علاء الدوله ميگويد اگر راست ميگويد و جز عدالت چيزى نميخواهند اين مطلب را بنويسند تا ببريم اتابك اعظم را با خود همراه نمائيم و باتفاق بشاه عرض كرده انجام بدهيم ميگويم گمان ندارم از نوشتن مضايقه نمايند ميگويد برويد صحبت بداريد و جواب بياوريد فرداى آن روز ميروم به حضرت عبد العظيم ميبينم امير خان « 1 » سردار پسر وجيه اللّه ميرزا برادرزادهء عين الدوله را حاكم حضرت عبد العظيم نمودهاند او هم با جمعى سوار و سرباز ابوابجمعى خودش وارد شده از آقايان ديدن كرده جوانها را به منزل خويش دعوت ناهار نموده است و بدست آنها دارد در افكار آقايان نفوذ حاصل مىكند ملتفت ميشوم عين الدوله با انتخاب اين مأمور از دخالت نمودن مشير الدوله و ديگران جلوگيرى كرده و اختيار را بدست خود گرفته و براى اين كار شخص خوبى را انتخاب نموده است چونكه از يكطرف جوانى بىباك و مورد ملاحظهء آقايانست و از طرف ديگر با جوانهاى آقايان ميسازد آنها را تطميع مينمايد چنان كه آن روز تا عصر معطل شدم كه جوانهاى آقايانرا ملاقات كنم نشد و حاكم جديد آنها را رها نكرده نگذاشت با ديگرى ملاقات نمايند خلاصه آقا سيد عبد اللّه را در خلوت ديده بهر عنوان بوده است نوشتهء مختصرى به خط پسرش از او ميگيرم حاصل مطلبش اينكه ما جز عدالتخانه مطلب ديگر نداريم آن شب نميتوانم مشير الدوله را ملاقات كنم فردا شب به منزل او رفته نوشته را مىدهم اظهار مسرت مىكند و ميگويد حالا ديگر اميد است بشود قدمى رو بسعادت برداشت در اينوقت كه چهار ساعت از شب گذشته است مشير الدوله بفوريت از طرف عين الدوله احضار مىشود مشير الدوله با نگرانى ميرود و فردا صبح زود بنگارنده مينويسد ديشب امير خان سردار چهار نفر از آقازادگان را با خود به شهر آورده به منزل اتابك اعظم وارد نموده است تا در باب اصلاح كار و آمدن آقايان به شهر صحبت بدارند و قرارى بدهند در اين صورت ديگر رفتن شما امروز به حضرت عبد العظيم لازم نيست و آن
--> ( 1 ) - امير خان سردار جوانيست پدر مرده بدولت رسيده با جوانهاى آقايان ارتباط و خصوصيت دارد .